فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

80

چهارده رساله ( فارسى )

فصل ششم ( در بيان نصيحت و تنبيه ) فصل هفتم ( در مراتب ارواح انسانى ) فصل هشتم ( در بيان حكمت مرك و دلايل آن ) فصل نهم ( در بيان حقيقت زيارت و كيفيّت تجلّى ارواح ) فصل دهم در بيان احوال خويش و حكايت درد عزا و ختم كتاب دعاء ايام همايون و روزگار ميمون سلطان معظم پادشاه اعظم خسرو اكبر بنى آدم بهاء الدنيا و الدين شمس الاسلام و المسلمين اكمل الملوك و افضل السلاطين خلد اللّه سلطانه و ابّد قدرته و امكانه بر كافه مسلمانان و جمله اهل ايمان لازم است و برين ضعيف واجب‌تر زيرا كى قحط مسلمانى است و وقت پريشانى و چون حق جلّ جلاله درين درياء تاريك و درين بحر مظلم و صاعقه بلا و مادّه آفات شمع روح سلطان اسلام خلد اللّه ملكه از عالم انوار اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ نور تمام داد و آثار آن فيض روحانى به حكم وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها برسانيد واجب باشد بر همه عاقلان بدعاء آن دولت و ثناء آن حضرت مشغول بودن و نهايت خلوص طويت و غايت طاعت مبذول داشتن ايزد تعالى و تقدس ساعت بساعت آن خاطر پاك را تقريب كراهت اين عالم جسمانى در زياده داراد و رغبت و محبّت و الباقيات الصالحات باقصى الغاية برساناد بمنه و جوده فضل و انعام پادشاه در حق اين ضعيف ديرينه است و عمرى بگذشت تا - اين لطفهاى بيكران و آن كرامتهاى بىپايان بوى ميرسيد « 1 » و اين ضعيف باندازهء قدرت و مقدار قوّت خويش آن را شكر ميگزارد و هر شكرى كه تقرير كنم بيش از آن خواهم و هر ثنا كه در قلم آرم خود را در آن مقصّر مىبينم پس بهتر آنست كى بعجز خود اقرار كنم و از سر شرك برخيزم و از راه الشرك شرك دور شوم و آن را به حكمت و رحمت حق جلّ و علا حوالت كنم و از حضرت جلال او دوام آن سعادت و كرامت خواهم انّه ولّى الاجابة . فصل اول در تمثيل روح انسانى بر سبيل اجمال .

--> ( 1 ) - سائل خاموش را نوميد نگذارد كريم * لقمه در كام صدف ابراز گهر مىافكند